![]() |
![]() |
|
| ســـــــــــــــــــاوالــــــــــــــــــــان |
|
عاقبت ظلم تو رو یه روز تلافی میکنم
عاشقتم و همینطور هم میمونه( ساناز) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 0:7 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
مصراع نخست: من تو را می بوسم در مصرع بعد هم تو را می بوسم ایراد ندارد !به کسی چه!اصلن شعر خودم است من تو را می بوسم !بی دغدغه همچنان تو را می بوسم بی بوسه عزیز!در خودم می پوسم آنقدر به بوسه ی تو معتادم که یک قافیه در میان تو را می بوسم دل می شود از تو قرص با یک بوسه احوال مرا بپرس با یک بوسه لبهای تو نسخه ی مرا پیچیدند صبح و شب و ظهر قرص با یک بوسه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 19:33 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
من با تو ام اي رفيق ! با تو همراه تو پيش مي نهم گام در شادي تو شريك هستم بر جام مي تو مي زنم جام من با تو ام اي رفيق ! با تو ديري ست كه با تو عهد بستم همگام تو ام ، بكش به راهم همپاي تو ام ، بگير دستم پيوند گذشته هاي پر رنج اينسان به توام نموده نزديك هم بند تو بوده ام زماني در يك قفس سياه و تاريك رنجي كه تو برده اي ز غولان بر چهر من است نقش بسته زخمي كه تو خورده اي ز ديوان بنگر كه به قلب من نشسته تو يك نفري ... نه ! بيشماري هر سو كه نظر كنم ، تو هستي يك جمع به هم گرفته پيوند يك جبهه ي سخت بي شكستي زردي ؟ نه ! سفيد ؟ نه ! سيه ، نه بالاتري از نژاد و از رنگ تو هر كسي و ز هر كجايي من با تو ، تو با مني هماهنگ تقدیم به (خودش میدونه ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 19:55 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
سلام خوبین به خدا خسته شدم از بس صورتمو با سیلی سرخ کردم
شما بگین چیکار کنم میگن خود کشی حرام end گناه است میگن حسرت نکش این جوری میشی اون جوری میشی میگن نگاه نکن گناه داره.......... دزدی نکن گناه داره میگن دوست نشو با کسی شدیم سالم باشه آخه یکی نیست بگه مگه من خودم سالمم با تقی حرف نزن از قیافش خوشم نمیاد با نقی حرف نزن از تریپش خو شم نمیاد با قلی حرف نزن سیگاریه با علی حرف نزن احترام بزرگترو نداره با محمد حرف نزن چشش شوره این کارو بکن اون کارو نکن من گفتم بخور من گفتم بمیر من گفتم پاشو من گفتم بخواب عاشق نشو دخترا همشون جیززززن یا پسرا همشون جیززززززن با تلفن حرف نزن سوار ماشین شخصی نشو ما هواره بد آموزی داره فوتبال بازی نکن عرق میکنی سرما میخوری از عشق حرف نزن دورش تموم شده (ازدواج سنتی )بشین گوشه اتاق تا بترشی شایــــــــــــــــــــــــد یکی به فالت در بیاد گواهینامه میخوای چیکار ( همین مونده دوستاتم سوار ماشین کنی بری یللی تللی ) از سیا ست حرف نزن حر فای گنده تر از دهنت نزن نظر نده نپرس. ما از همه بهتر بلدیم ( پدر مادر واسه همین خوبه ) شما رو به خدا بگین من چیکار کنم چه خاکی سرم کنم کجا فرار کنم دردمو به کی بگم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 18:24 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد
به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 14:22 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
بی تو من زنده نمانم بی تو طوفان زده دشت جنونم صیذ افتاده به خونم تو چنان می گذری غافل از اندوه درونم بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تولغزید نگاهم تو ندیدی نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی چون در خانه ببستم دگر از پای نشستم گوییا زلزله آمد گوییا خانه فرو ریخت بر سر من بی تو من در همه ی شهر غریبم بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی تو همه بود و نبودی توهمه شعرو سرودی چه گریزی ز بر من که ز کویت نگریزم گر بمیرم زغم دل بتو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی نتوانم نتوانم بی تو من زنده نمانم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم دی 1384ساعت 21:11 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
اگر روزی کسی از من بپرسد که دیگر قصدت از ای زندگی چیست
به او گویم که چون میترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست
فریدون مشیری فروغ فرخ زاد مهدی اخوان ثالث احمد شاملو
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 17:49 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
یک روز ازمن پرسید کی ازدواج میکنیم؟ گفتم اگر ازدواج کردیم دیگر به جای
تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره خانه و اجاره خانه و اجاره خانه و شغل دوم و سوم و چهارم و دویدن دنبال یک لقمه نان ار کله سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیبهای خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم و تو به جای غشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و شستن و خرید و میهمانی و نق ونوق بچه و ماشین لباس شویی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی هر دومان یخ میزنیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم دی 1384ساعت 23:7 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم بر بلندای کاج خشک کوچه بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه یادگاری جاودانه بر سرای بی بقای خاک
تقدیم به ثانیه شمار عمر (ساناز) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 21:21 توسط عاشق بي معشوق |
|
![]()
عشق یعنی مستی و دیواندگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فرقش سوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی سوزنی آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی رازو نیاز عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب برآذر زدن عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعن یبیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره ودریا شدن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 21:0 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
تدریس خصوصی زبان اینگلیسی در سطح عالی
توسط استاد مجرب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 20:30 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
جستجو کن آفت گل را که عیب از ریشه چیست
جان و تن را محرم دل کن ببین اندیشه چیست ریشه یابی کن فساد عقل و جانت در کجاست چاره جوئی کن خطا درکسب و کارو یشه چیست شیشه قلبم شکستی لاف غمخواری مزن گر تو غمخوار دلی دیگر شکست شیشه چیست دزد رهزن را مکن یارو امانت دار خویش چون تو غافل می روی تقصیر دزد بیشه چیست خاکیم هرگز ندارم با حسودان الفتی گر حسودم زد بن برگو که جرم تیشه چیست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 18:1 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
اگه وبلاگ خصوصی میخوای برا خودت یا با تلفن یا ایمیل یا اینکه پا شو بیا
اینجا برات وبلاگ باز کنم اونم با آموزش رایگان
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 12:32 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 21:29 توسط عاشق بي معشوق |
|
در خود در فکر بودم که به یارم چه فرستم ناگهان گل گفت مرا بفرست تا مظهر زیبایی او باشم گفتم نه :گفت چرا ؟گفتم که یارم از صد گل زیباتر است ناگهان خار گفت مرا بفرست تا خاری باشم بر چشم دشمنان او گفتم نه :گفت چرا ؟ گفتم یارم آنقدر مهربان است که دشمنی ندارد ناگهان قلبم گفت مرا بفرست تا از صمیم قلب به او بگویم....... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم آبان 1384ساعت 17:47 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
روي عكسا گرد و خاكه بيشتر دلا هلاكه قحطي گلاي پونه ست تقديرا دست زمونه ست عهد و پيمونا شكسته رشته ي دلا گسسته تقويما رو ماه تيره زندونا پر اسيره آدما يا همه مردن يا كه مات و دل سپردن عصر ما عصر فريبه عصر اسماي غريبه عصر پژمردن گلدون چتراي سياه تو بارون مرگ آواز قناريمرگ عكس يادگاري تا دلت بخواد شكايت غصه ها تا بينهايت دلاي آدما تنگه غصه هم گاهي قشنگه چشما خونه ي سواله مهربون شدن محاله حك شده روي هر ديواري كه چرا دوسم نداري خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده تا دلت بخواد مسافر تا بخواي عاشق و شاعر شبا سرد و بي عروسك دلاي شكسته از شك زلفاي خيبي پريشون خط زدن رو اسم مجنون شهري كه سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه چشماي خيره به جاده عشوه هاي نخريده آسمونا پر دوده قلب عاشقا كبوده گونه ي گلدونا زرده رفته و بر نمي گرده آدما بي سرگذشتن آهوا بدون دشتن دفترا بدون امضا ماهيان بدون دريا تشنه ها هلاك آبن همه حرفا بي جوابن نصف زندگي نگاهه بقيش همه گناهه خدا رو انگار گذاشتن رو زمن و بر نداشتن در و ديوارا سياهه آدرسامون اشتباهه شب و روزا پر عادت وقت كه شد شايد عبادت خدا مال غصه هاته وقتي غم داري خداته روي آينه ها غباره شيشه ي پنجره ي تاره بغضا بي صدا و كاله همه از فكر و خياله قلك خوبيا خالي مهربونيا خيالي قفسا پر پرنده لباي بدون خنده نه شنيدني نه گوشينه گلي نه گلفروشي مرگ جشناي تولد مرگ اون دلي كه گم شد خستگي بي اعتمادي شك و ترديد زيادي امتحان مكرر لونه هاي بي كبوتر مشقامون بدون امضا اسممون هميشه رسوا نمره هاي عشقمون تك بامامون بدون لك لک همه غايب تو دفتر مث بالاي كبوتر خونه ها بدون باغچه بدون حافظ و طاقچه نه براي عشق ميلينه كسي به فكر ليلي ديگه پشت در بسته كسي بيدار ننشسته نه كسي نه انتظاري نه صداي بي قراري واسه عاشقي كه ديره لااقل دلت نگيره كاش تو قحطي شقايق باز بشيم سوار قايق بشينيم بريم تو دريا من و تو تنهاي تنها ماهيا خيلي امينن نمي گن اگه ببينن انقدر مي ريم كه ساحل از من و تو بشه غافل قايق و با هم مي رونيم مي ريم اونجاها مي مونيم جايي كه نه آسمونش نه صداي مردمونش نه غمش نه جنب و جوششنه صداي گلفروشش مث اينجا آهني نيست خوبه اما گفتني نيست پس ببين يادت بمونه كسي ام اينو ندونه زنده بوديم اگه فردا وعده ي ما لب دريا صبح پاشو بدون ساعت كه فراموش بشه عادت نره از ياد تو زيبا وعده ي ما لب دريا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 21:14 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
نا یافته
گفتی که : چو خورشید زنم سوی تو پر چون ماه شبی میکشم از پنجره سر اندوه که خورشید شدی تنگ غروب افسوس که مهتاب شدی وقت سحر
کوچه (فریدون مشیری ) بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شئ از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطرم خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن گوچه گذشتیم پر گشودیم ودرآن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فروریخته در آب شاخه ها دست بر آئرده به مهتاب شب و صحرا و گل وسنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق؟ندانم سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پرزد چون کبوتر لب بام تو نشستم توبه من سنگ زدی من رمیدم نه گسستم باز گفتم که نتو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم ...................... رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نه گرفتی از این عاشق آزرده خبر هم نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...........
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 17:35 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
معرفت در گرانیست به هر کس ندهندش پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش آخه من نمیدونم این یاههههههههو چی داره همه از صبح تا شب پشت کامپیوتر میشینن چت میکنن سایت نگاه میکنن (اونم چه سایتی ......wooooow) دنبال دوست میگردن به هم ایمیل میزنن ووووو...................آخه یکی نیست بگه بچه مگه تو مدرسه نداری دانشگاه نداری مگه نمی خوای مهندس بشی مگه مامانت تو فامیل نگفته پسرم مهندس مییییییییییشه ......... دخترم دکتر............ بسه این فیلما بسه برو بشین سره درش و مقشت ....... شنیدین بزگترای فامیل از اونائی که به قول یارو چنتا پیرن از ما بیشتر پاره کردن (اون موقع پیرن دوزی freeبوده ) یادتون باشه وقتی خواستی ۲ تا بشی از شهر خودت باشه .از محل کارت باشه .....خلاصه نزدیک باشه نشی مثل این دوتا که یکی از اینور دنیا یکی از اونور دنیا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 18:34 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
حقیقت داره که تو میتوانی با دست های من
سه تار قلم مو را بنوازی ونت های رنگ پریده را فیروزه ای کنی حقیقت دارد که من می توانم با شعر های تو با باران مشاعرهکنم.....وبند نیایم تا من بنفشه ها را میان شب های زمستان قسمت کنم تو یک خوشه انگور به صدایت تعارف کن خطی از شعرهایت راکه بخوانی.سال.تحویل می شود
عشق حقییقی هیچ گاه یکنواخت و آرام پیش نمی رود
به کسی عشق بورز که لایق عشق باشد نه تشنه ی عشق چون تشنه یک روز سیراب می شود عشق حقیقی هیچ گاه یکنواخت و آرام پیش نمیرود
تو با منی هر جابرم مهره تو بنده جونمه عشقتنمیره از سرم تو پوست واستخونمه یه دم اگه نبینمت یه دنیا دی تنگ میشم نگاه دریایه تو آبیه روی آتیشم واست دلم واست تنم واست تمام زندگیم از تو دوباره من شدم با تو تمام شد خستگیم نم نم بارون چشام گواه عشقه پاکمه هم نفسه قسمت من من دست دارم یه عالمه قشنگ ترین خاطره ها با تو واز تو گفتنه آرامش وجود من صدای تو شنفتنه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 19:55 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
زندگی شاید یک خیابان دراز است
---که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد زندگی شاید ریسمانی ست که مردی با آن خودرا از شاخه ای می اویزد زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه بر میگردد یا عبور عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر یر میدارد وبه رهگذری دیگر ---با لبخندی بی معنی می گوید: (((((صبح بخیر))))) زندگی شاید آن لحظه مسدودی ست که نگاه من در نی نی چشمام تو ---خودرا ویران می سازد و در این حسی ست که من آن رابا ادراک ماه ---وبا دریافت ظلمت خواهم آمیخت آه،،،،،،،،، سهم من این است سهم من این است سهم من آسمانی ست که آویختن پرده ای --- آن را از من میگیرد . تقدیم به او که دوستش دارم و تمام زندگیمه (ساناز) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 18:51 توسط عاشق بي معشوق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم اي سرا پا همه خوبي تک و تنها به تو مي انديشم به تو مي انديشم همه وقت . همه جا من به هر حال که باشم به تو مي انديشم به تو مي انديشم تو بدان اين را . تنها تو بدان تو بمان با من . تنها تو بمان تو بدان اين را . تنها تو بدان تو بمان با من . تنها تو بمان به تو مي انديشم به تو مي انديشم اي سرا پا همه خوبي تک و تنها به تو مي انديشم به تو مي انديشم |
| پیوندهای روزانه |
|
یه سا یت با حال برای دوست یابی این سایت خودم یه جای دیگه اینم یکی دیگه از دوستام وبلاگ یکی از دوستامه اگه خواستی نگاه کن آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته سوم بهمن 1384 هفته دوم بهمن 1384 هفته سوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته چهارم شهریور 1384 |
|
RSS
|